فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
180
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
اسقفها هرمى شكل بود و به قدر دو پى از سر جالس آن مىگذشت ، مرد بسيار متشخص ديگرى بود ملبس به لباس مرد نخستين . هر دوى اين شخصيتها ريشى انبوه داشتند كه تا كمرشان مىرسيد و موهاى سرشان بسيار بلند بود چنان كه گوش و گردن را مىپوشانيد و قسمت عقب موها آرايشى مشابه تصاوير تابلوها يا مدالهائى داشت كه يكى دو قرن پيش از اين در اروپا ساخته مىشد . اين دو مرد كلاههائى گرد و صاف چون كلاههاى بىلبه بر سر داشتند و جامههايشان بسيار بلند بود چنان كه تا پاشنه پا مىرسيد . اين جامهها بسيار گشاد و پر چين بود تقريبا شبيه لباسهاى مجسمههاى قديمى رومى يا بهتر بگوئيم مانند جامههاى سناتورهاى و نيز با آستينهاى بسيار گشاد كه مچ آويختهء آنها تا زانو مىرسيد . مرد نشسته ، در دست چپ عصائى داشت و در دست راست ظرفى شبيه نيم كاسه ، بر سر چوبدستى كه از وسط آن شعلهاى سر مىكشيد ، چنان كه در آن آتشى افروخته باشد . آنكه پشت صندلى ايستاده بود نيز ظرفى همانند آنچه گفتيم در دست راست خود داشت . در جاى ديگر نيز مرد ديگرى ديده مىشد كه از لحاظ ريش و موى سر و جامه كاملا مشابه مرد اولين بود و با اينكه سنگ شكسته بود و دستها ، بخصوص دست راست ، ديده نمىشد از آن جهت كه دستها گشاده بود حدس زده مىشد كه همچون ديگران در دست چپ عصائى و در دست راست مشعلى داشته است . كلاه اين مرد سوم با كلاههاى دو مرد نخستين اختلاف داشت ؛ بدين معنى كه اگرچه قسمت روى كلاه همچون كلاههاى ديگران صاف بود ، زائدهاى چترى مانند در جلو سر از كلاه بيرون زده بود . پشت سر اين شخصيت كه به نظر مىآمد باوقار و طمأنينه راه مىرود دو مرد ديگر در كنار هم در حركت بودند كه اينان نيز جامههاى بلند آستين گشاد بر تن داشتند اما ريش و موى سرشان بسيار كوتاهتر بود و كلاهشان بسيار بلندتر ، و همچون كلاه شكارچيان لبهء كوچكى در جلو داشت . مردى كه در دست چپ حركت مىكرد چتر آفتابى بسيار بزرگى